تبليغاتX
کارنه
پلیس  با لباسه نیروی انتظامی روش یک کاور که نوشته پلیس راهنمایی و رانندگی باتوم و اسلحه هم در بغل!!!

میدونیم که پلیس راهنمایی و رانندگی نباید سلاح داشته باشه  ولی به اینا به جای برگه جریمه باتوم دادن حتما هم گفتن اگه کسی تخلف کرد شیشه هاشو بیارین پایین یا شایدم  تیر برای متخلفان رانندگی آزاد شده.

خلاصه من که نفهمیدم اینا بالاخره چی هستن.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 11:22  توسط کتایون  | 

من از وقتی که دارم کارآموزی میرم به وضوح نیم ساعت کار مفید در ایران رو  میبینم

که البته جای تاسف داره.

ولی همین جا کسانی هم هستن که خیلی بیشتر از نیم ساعت کار مفید انجام میدن ولی اکثرا همون نیم ساعته. تازه اینجا جایی هستش که تا حدودی محیط رو رقابتی کردن. دیگه ببین جاهای دیگه چه جوریه!

البته زیادم نمی شه ایراد گرفت چون وقتی که جامعه از ریشه مشکل داشته باشه  دیگه از کارمندهاش چه انتظاری می شه داشت که انگیزه برای کار کردن داشته باشن. 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 13:18  توسط کتایون  | 

خیلی جالبه قبلا ها فکر می کردم  که تو ایران فقط برای کار پیدا کردن باید پارتی داشت ولی تازه فهمیدم که اوضاع خیلی بدتر از این حرفهاست حتی برای کارآموزی هم باید آشنا داشت.

فکرشو بکن : کارآموزی 

من که هر جا رو می شناسم گفته باید آشنا داشته باشی و تا حالا هم موفق نشدم جایی رو پیدا کنم.

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 11:35  توسط کتایون  | 

امروز با بچه ها رفتیم پارک جنگلی چیتگر.قصد اصلیمون دوچرخه سواری بود ولی متاسفانه به دلیل عزای عمومی دوچرخه کرایه نمی دادن و من کلی ناراحت شدم چون خیلی دلم دوچرخه سواری می خواست.بعد تصمیم گرفتیم بریم کوه که به دلایلی نشد و همون پارک چیتگر موندیم.برای ناهار هم کلی سوسیس کباب کردیم و خوردیم.وای خیلی خوش مزه بود

جاتون خالی پر از گشت بود که آخرسر هم به دلیل فضولی یک عده مردم بیکار به ما هم گیر دادن ولی خوشبختانه مشکلی پیش نیومد.

 در کل خیلی خوش گذشت و نه تنها تفریح کردیم بلکه کلی ام مشاوره دادیم و گرفتیم.!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 17:53  توسط کتایون  | 

انگار نه انگار که زمستونه. مثل اینکه امسال زمستونی در کار نخواهد بود. نه برفی نه بارونی

به هر حال من که همش منتظره یک برف درست و حسابی هستم ولی انگار که نمی خواد  بیاد البته برف و بارونم که حسابی مشکلات برای مردم به وجود می یاره که یکی از این مشکلات  مشکل رفت و آمد هستش.

یک روز  با دوستم توی تاکسی بودم  و راننده تاکسی یک حرف خیلی بامزه زد. گفت: تو ایران وقتی بارون نمی یاد میگن خشک سالی شده و آب کم هستش و.....بعد وقتی بارون می یاد میگن سیل اومد همه چیرو خراب کرد بازم هیچی نداریم 

ولی با همه این مشکلات من برف رو خیلی دوست دارم و امیدوارم هرچه زودتر یک برف حسابی بیاد.

چند روز پیش هم تولدم بود که دوست عزیزم سعیده هم در وبلاگش بهم تبریک گفته بود و خیلی ازش ممنونم.

 امسال خیلی دوست داشتم روز تولدم متفاوت با سالهای قبل باشه که جور نشد ولی ممکنه در روزهای آتی یک کارایی بکنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 16:34  توسط کتایون  | 

 ناراحتم.

واقعا حس بدی هستش وقتیکه چیزی رو دوست داری و دلت می خواد داشته باشیش ولی هیچ امید دیگه ای نداری و  از یک طرف  دیگه ام می بینی که آخرش همین حس رو باید یک روز تجربه کنی.

نمی دونم چرا اکثر اوقات اون چیزی رو که می خوام نمیشه و بعدش سعی می کنم خودم رو قانع کنم که نه اینی که اتفاق افتاده بهتره .

به هر حال من تصمیم گرفتم که این حس رو الان تجربه کنم و امیدوارم که تصمیم درستی گرفته باشم.

دوست دارم  این روزها هرچه زودتر بگذره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 12:0  توسط کتایون  | 

چند روز پیش  در یکی از خوابگا های  دانشگاهمون(امیر کبیر) یک حادثه واقعا دلخراش اتفاق افتاد.          آسانسور توی خوابگاه خراب شده بود و در بین طبقه گیر کرده بود بعد از یک مدت در آسانسور رو باز می کنن تا اون دانشجو ها بیان بیرون ولی متاسفانه یکی از دانشجو ها موقع پریدن از زیر آسانسور می افته پایین و از ۶ طبقه سقوط می کنه و الان هم وضعیت دانشجو خیلی وخیم هستش و احتمال قطع پای اون هم وجود داره.

۲ روز توی دانشگاه تحصن بود تا آقای فراهانی مدیر امور خوابگاها استعفا بدن و بعد از ۲ روز به ظاهر قبول کردن تا استعفا بدن ولی به نظر من این اتفاق نمی افته و اونها با این حرف فقط میخوان اوضاع رو آروم کنن چون مصادف با روز دانشجو هم هست ولی اگر بچه ها با هم متحد بشن می تونن این کارو بکنن.

واقعا ما چرا باید برای اولیه ترین حقوقمون بجنگیم اگر رئیس دانشگاه واقعا آدم لایقی بود خودش باید آقای فراهانی رو از کار بر کنار میکرد ولی اینا چون همشون مثل هم دیگه هستن از هم دیگه ام حمایت می کنن به هر حال من که خیلی دوست دارم این اتفاق بیفته.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 23:20  توسط کتایون  | 

سلام دوستای عزیزم من بعد از یک مدت طولانی دوباره  اومدم.واقعا سرم توی این مدت شلوغ بود و هنوز هم خلوت نشده

دوباره امتحانای میان ترم شروع شده  و روز از نو روزی از نو و تازه این ترم یک چیزه جدیدم اضافه شده اونم سمیناره که منم اصلا دوست ندارم.

هفته ی آینده قراره برای اولین بار در دانشگاه سمینار بدم که اصلا از این بابت خوشحال نیستم.

در ضمن من اگر حرفای انتقادی می زنم نمی خوام غر بزنم فقط نظرم رو می گم ولی خوب متاسفانه نمی شه زیاد حرفای خوشبینانه زد.

یک نظر کلی ام می خوام راجع به فیلم هایی که تو این مدت دیدم بگم.

به نظر من از بین فیلمهای آواز گنجشک ها. کنعان. دعوت و سه زن فیلم آواز گنجشک ها از بقیه قشنگ تر بود و چندتا صحنه ی خیلی قشنگ داشت..

لطفا دقت کنید گفتم از بین فیلم های بالا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:30  توسط کتایون  | 

یکشنبه در سینما ایران برنامه ی ویژه ای قرار بود برگزار بشه.

برنامه به این صورت بود که بعد از پخش فیلم سه زن نقد و بررسی موانع سه دهه سینمای مستقل ایران با حضور منیژه حکمت. شیرین عبادی. سعید حجاریان.سیمین بهبهانی و ..... برگزار بشه. و این برنامه توسط کمیته فرهنگی سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم) به همراهی کمیته فرهنگی دفتر تحکیم وحدت ترتیب داده شده بود و مجوز آن هم گرفته شده بود و بیشتر جمعیت سینما هم فعالان سیاسی قدیمی و جدید بودن.

وسطهای فیلم بود که خبر دادن پلیس های امنیتی اومدن و انگار در بیرون هم کشمکش هایی پیش اومده بود.

خلاصه فیلم تموم شد ولی خبری از برنامه ی نقد و بررسی نبود چون پلیس اجازه ی این کارو نداده و گفته این برنامه مجوز نداره!!!

وقتی از سینما اومدیم بیرون درگیری های جزئی دیدیم و پلیس ها حتی اجازه ندادن یک لحظه تجمع ایجاد بشه و سریعا با حرکات وحشیانه مردم رو متفرق می کردن و این چی رو نشون میده؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 21:0  توسط کتایون  | 

توی ایران همه ی قوانین اول اجرا می شه بعد راجع به درست یا غلط بودنش فکر می کنن.

ما روزهای یکشنبه ۵.۳۰ تا ۷ عصر درس آزمایشگاه خواص مکانیکی داریم. الان حدود یک ماه هست که از سال تحصیلی گذشته و امروز استادمون اومد گفت باید ساعت این کلاس عوض بشه چون آموزش کل گفته نباید هیچ کلاسی این ساعت برگزار بشه وگرنه درس حذف خواهد شد. من نمی دونم یعنی آموزش کل قبلا نمی تونست این فکرا رو بکنه!!! 

دقیقا توی جامعه ی ما همین طور هستش. هرکس زورش به دیگری برسه زور میگه و راحتم با سرنوشت آدما بازی می شه متاسفانه.

مثلا آقایون بر اساس خوابی که شب قبل دیدن یا هر علت شخصی دیگه ای  قانونی رو وضع می کنن و نتیجه اش این می شه که مثلا خیلی ها برشکست می شن. یک سری ممکن پولدار بشن و...در واقع در ایران زندگی کردن کاملا شانسی هستش. بازم متاسفانه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 21:16  توسط کتایون  |