میدونیم که پلیس راهنمایی و رانندگی نباید سلاح داشته باشه ولی به اینا به جای برگه جریمه باتوم دادن حتما هم گفتن اگه کسی تخلف کرد شیشه هاشو بیارین پایین یا شایدم تیر برای متخلفان رانندگی آزاد شده.![]()
خلاصه من که نفهمیدم اینا بالاخره چی هستن.![]()
که البته جای تاسف داره.
ولی همین جا کسانی هم هستن که خیلی بیشتر از نیم ساعت کار مفید انجام میدن ولی اکثرا همون نیم ساعته. تازه اینجا جایی هستش که تا حدودی محیط رو رقابتی کردن. دیگه ببین جاهای دیگه چه جوریه!
البته زیادم نمی شه ایراد گرفت چون وقتی که جامعه از ریشه مشکل داشته باشه دیگه از کارمندهاش چه انتظاری می شه داشت که انگیزه برای کار کردن داشته باشن.
فکرشو بکن : کارآموزی
من که هر جا رو می شناسم گفته باید آشنا داشته باشی و تا حالا هم موفق نشدم جایی رو پیدا کنم.![]()
جاتون خالی پر از گشت بود که آخرسر هم به دلیل فضولی یک عده مردم بیکار به ما هم گیر دادن ولی خوشبختانه مشکلی پیش نیومد.
در کل خیلی خوش گذشت و نه تنها تفریح کردیم بلکه کلی ام مشاوره دادیم و گرفتیم.!!!!!
به هر حال من که همش منتظره یک برف درست و حسابی هستم ولی انگار که نمی خواد بیاد البته برف و بارونم که حسابی مشکلات برای مردم به وجود می یاره که یکی از این مشکلات مشکل رفت و آمد هستش.
یک روز با دوستم توی تاکسی بودم و راننده تاکسی یک حرف خیلی بامزه زد. گفت: تو ایران وقتی بارون نمی یاد میگن خشک سالی شده و آب کم هستش و.....بعد وقتی بارون می یاد میگن سیل اومد همه چیرو خراب کرد بازم هیچی نداریم ![]()
ولی با همه این مشکلات من برف رو خیلی دوست دارم و امیدوارم هرچه زودتر یک برف حسابی بیاد.
چند روز پیش هم تولدم بود که دوست عزیزم سعیده هم در وبلاگش بهم تبریک گفته بود و خیلی ازش ممنونم.
امسال خیلی دوست داشتم روز تولدم متفاوت با سالهای قبل باشه که جور نشد ولی ممکنه در روزهای آتی یک کارایی بکنم![]()
واقعا حس بدی هستش وقتیکه چیزی رو دوست داری و دلت می خواد داشته باشیش ولی هیچ امید دیگه ای نداری و از یک طرف دیگه ام می بینی که آخرش همین حس رو باید یک روز تجربه کنی.
نمی دونم چرا اکثر اوقات اون چیزی رو که می خوام نمیشه و بعدش سعی می کنم خودم رو قانع کنم که نه اینی که اتفاق افتاده بهتره .
به هر حال من تصمیم گرفتم که این حس رو الان تجربه کنم و امیدوارم که تصمیم درستی گرفته باشم.
دوست دارم این روزها هرچه زودتر بگذره
۲ روز توی دانشگاه تحصن بود تا آقای فراهانی مدیر امور خوابگاها استعفا بدن و بعد از ۲ روز به ظاهر قبول کردن تا استعفا بدن ولی به نظر من این اتفاق نمی افته و اونها با این حرف فقط میخوان اوضاع رو آروم کنن چون مصادف با روز دانشجو هم هست ولی اگر بچه ها با هم متحد بشن می تونن این کارو بکنن.
واقعا ما چرا باید برای اولیه ترین حقوقمون بجنگیم اگر رئیس دانشگاه واقعا آدم لایقی بود خودش باید آقای فراهانی رو از کار بر کنار میکرد ولی اینا چون همشون مثل هم دیگه هستن از هم دیگه ام حمایت می کنن به هر حال من که خیلی دوست دارم این اتفاق بیفته.


دوباره امتحانای میان ترم شروع شده و روز از نو روزی از نو و تازه این ترم یک چیزه جدیدم اضافه شده اونم سمیناره که منم اصلا دوست ندارم.
هفته ی آینده قراره برای اولین بار در دانشگاه سمینار بدم که اصلا از این بابت خوشحال نیستم.![]()
در ضمن من اگر حرفای انتقادی می زنم نمی خوام غر بزنم فقط نظرم رو می گم ولی خوب متاسفانه نمی شه زیاد حرفای خوشبینانه زد.![]()
یک نظر کلی ام می خوام راجع به فیلم هایی که تو این مدت دیدم بگم.
به نظر من از بین فیلمهای آواز گنجشک ها. کنعان. دعوت و سه زن فیلم آواز گنجشک ها از بقیه قشنگ تر بود و چندتا صحنه ی خیلی قشنگ داشت..
لطفا دقت کنید گفتم از بین فیلم های بالا![]()
برنامه به این صورت بود که بعد از پخش فیلم سه زن نقد و بررسی موانع سه دهه سینمای مستقل ایران با حضور منیژه حکمت. شیرین عبادی. سعید حجاریان.سیمین بهبهانی و ..... برگزار بشه. و این برنامه توسط کمیته فرهنگی سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم) به همراهی کمیته فرهنگی دفتر تحکیم وحدت ترتیب داده شده بود و مجوز آن هم گرفته شده بود و بیشتر جمعیت سینما هم فعالان سیاسی قدیمی و جدید بودن.
وسطهای فیلم بود که خبر دادن پلیس های امنیتی اومدن و انگار در بیرون هم کشمکش هایی پیش اومده بود.
خلاصه فیلم تموم شد ولی خبری از برنامه ی نقد و بررسی نبود چون پلیس اجازه ی این کارو نداده و گفته این برنامه مجوز نداره!!!
وقتی از سینما اومدیم بیرون درگیری های جزئی دیدیم و پلیس ها حتی اجازه ندادن یک لحظه تجمع ایجاد بشه و سریعا با حرکات وحشیانه مردم رو متفرق می کردن و این چی رو نشون میده؟؟؟
ما روزهای یکشنبه ۵.۳۰ تا ۷ عصر درس آزمایشگاه خواص مکانیکی داریم. الان حدود یک ماه هست که از سال تحصیلی گذشته و امروز استادمون اومد گفت باید ساعت این کلاس عوض بشه چون آموزش کل گفته نباید هیچ کلاسی این ساعت برگزار بشه وگرنه درس حذف خواهد شد. من نمی دونم یعنی آموزش کل قبلا نمی تونست این فکرا رو بکنه!!!
دقیقا توی جامعه ی ما همین طور هستش. هرکس زورش به دیگری برسه زور میگه و راحتم با سرنوشت آدما بازی می شه متاسفانه.
مثلا آقایون بر اساس خوابی که شب قبل دیدن یا هر علت شخصی دیگه ای قانونی رو وضع می کنن و نتیجه اش این می شه که مثلا خیلی ها برشکست می شن. یک سری ممکن پولدار بشن و...در واقع در ایران زندگی کردن کاملا شانسی هستش. بازم متاسفانه.